در کنسرتهای ریچارد که در سراسر دنیا برگزار میشد، حضار به احترام اجرای پراحساس و بینقصش، او را ایستاده تشویق و تحسین میکردند. اما پس از هشت ماه، دست راستش بر اثر بیماری ایالاس کاملاً از کار افتاده است و کنترل دست چپش را هم به زودی از دست خواهد داد. وقتی بیماری ریچارد پیشرفت میکند، معلولیتش بیشتر میشود و دیگر نمیتواند تنها زندگی کند، همسرش کارینا که سه سال از او جدا زندگی میکرد، با بیمیلی پرستاریاش را بهعهده میگیرد. اما وقتی ریچارد عضلات، صدا و نفسش را کمکم از دست میدهد، او و کارینا سعی میکنند قبل از اینکه خیلی دیر شود، گذشته را جبران کنند. «همهی نتهای نواختهشده» توصیف غمانگیز پشیمانی، ترس، گذشت و زندگی است. زندگییی که در آن باید بر ترسها فائق آمد و تا وقتی هنوز فرصت باقیست، بخشید و بخشیده شد.
0 نظر